محرم 93
عزیزدل مامان محرم امسال دومین محرم شما بود.امسال هم مثل سالهای قبل به هیئت خودمان رفتیم،البته برنامه ریزی برای کارها با وجود شما خیلی مشکل بود!شب ها که به هیئت می رفتیم گاهی پیش من بودی و گاهی پیش بابایی.البته من بیشتر دوست داشتم که پیش بابایی باشی تا با نحوه عزاداری آقایون آشنا بشی.شب ها که از هیئت برمی گشتیم به خانه شما حسابی پرانرژی بودی و تقریبا تا ساعت 3:30-4 صبح با هم سر و کله می زدیم تا بخوابی



نفس مامان این روزها هرجا صدای روضه و یا نوحه می شنیدی می گفتی "حسین" و شروع به سینه زدن می کردی.الهی قربون اون دستهای کوچولوت برم من که انقدر خوشگل سینه می زدی عزیزدلم...
امسال دهه دوم از هیئت اقوام بابایی محروم شدیم و فقط شب آخر تونستیم بریم و تقریبا بیشتر ساعات عزاداری رو شما و بابایی داخل ماشین بودید.گویا شما از صدای بلند مداحان ترسیده بودی و بابایی هم شما رو برده بود تو ماشین که اذیت نشی.

نفس مامان در هیئت



جوجوی من برای رفتن به هیئت آماده شده و اعتراض داره که چرا نمی ریم،قربون اون ادا و اصول های خوشگلت برم من


فندق مامان داره با ریموت پارکینگ بازی می کنه.دکمش رو فشار می ده و وقتی چراغش روشن میشه خوشش میاد و تعجب می کنه!

فدای پسرک یکی یه دونه خودم بشم من که انقدر خواستنیهههه


عشق مامان تازگی ها همه چیز رو بغل می کنه
اینجا هم به قول خودش فرمان ماشین رو بغل کرده



این هم شیطنت های شبانه امیرعلی بعد از اومدن از هیئت...

نفس مامان از دراور بالا می ره و بعد میاد پایین و کلییییییی ذوق می کنه.فدای خندیدنت بشم من نازپسرم


اینجا هم رو دراور ایستاده و پا می کوبه و ذوق می کنه!!

امیرعلی در حال خراب کردن گوشی مامانی 




محرم 93
